محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
103
مجمع الانساب ( فارسى )
نيكو بود و پيغمبرى معصوم و خداى تعالى او را به بلايى بزرگ آزمايش كرد و او صبر كرد و خداى او را ثنا فرمود كه : « إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ . » « 1 » و جاى ايّوب به زمينى بود از زمينهاى شام به ناحيتى كه آن را « ثنيه » گويند و اين ثنيه امروز ميان دمشق و رمله افتاده و خداى تعالى او را پيغمبرى داد و هفت سال مردم را به خداى مىخواند ، چندى بگرويدند ، و او را نعمت بسيار بود چنانكه دههاى شام و ثنيه همه او را بود و پانصد جفت گاو از آن او ، و در آن ديهها كشت كردى و با هر جفتى گاو ، چهارپايى و كرهاى بودى از درازگوش و ستور كه آلت كشت ، كشيدندى و آن همه برزيگران ، دهيان ايّوب بودند ، و او را هزار رمهء گوسفند بود و هر رمهاى هزار گوسفند . و ده فرزند داشت : هفت پسر و سه دختر و همه از ده ساله برتر بودند و به كتاب بودند . و ايّوب خداى را عبادت كردى چنانكه هيچ بندهاى به عبادت ايّوب نرسيدى . ابليس بر وى حسد آورد و گفت : « خدايا ! ايّوب از براى آن عبادت تو مىكند كه او را نعمت بسيار دادهاى ، مرا بر نعمت او مسلّط كن تا ببينى كه او كافر شود . » خداى عزّ و جلّ [ او را ] بر خواستهء ايّوب مسلّط گردانيد . ابليس بانگى كرد و همهء چهارپايان و گوسفندان و دهيان ايّوب بمردند . ابليس پيش ايّوب آمد و گفت : « خداى تعالى همهء گوسفندان و چهارپايان و خواستهء تو بسوخت . » ايّوب گفتا : « او داده بود ، چون باز ستد حاكم است . » ابليس گفت : « يا رب ! مرا بر فرزندانش مسلط كن . » گفت : « كردم . » ابليس به كتاب آمد و آن خانه كه فرزندان او در آن بودند بر سر ايشان فروآورد تا هر ده بمردند و خود به صورت معلّم پيش ايّوب آمد و بگفت . ايّوب بگريست و گفت : « چند گويى ؟ همانا تو ابليسى كه مرا از خداى دور كنى ! » ابليس گفت : « خدايا مرا بر تن او مسلّط كن . » گفت : « تو را با عقل و زبان و دل او كار نيست [ 70 ] با ديگر اعضا هرچه خواهى كن . » ابليس بيامد و ايّوب نماز كرد ، به بينى ايّوب دردميد ، و تن او سرخ گشت ، و روز ديگر سر و تنش خارش گرفت ، و هرجا كه خاريد ريش گشت و سوراخ شد و كرم خاست ، و از سر تا پاى او هيچ اندام درست نماند ، و هيچكس پيش او نماند مگر زنش كه محافظت او مىكرد ، و دهبهده شدى و از مردم چيزها خواستى و نفقهء ايّوب مىكردى ، و ايّوب صبر مىكرد و بدان مبتلايى نماز
--> ( 1 ) . سورهء « ص » ، آيهء 44 .